پنج...


بچه که بودم

 

از جریمه های نانوشته که بگذریم

 

سلمانی و ساعت و سیب

 

سکه و سلام و سکوت

 

و سبزی صدای بهار

 

هفت سین سفره ی منبود

 

بچه که بودم

 

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت

 

که آخر هیچ قصه یی به خانه نمی رسید

 

بچه که بودم

 

تنها ترس ساده ام این بود

 

که سه شنبه شب آخر سال

 

باران بیاید

 

بچه که بودم

 

آسمان آرزو آبی

 

و کوچه ی کوتاه مان

 

پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود...

نظرات 2 + ارسال نظر
آیسودا شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 03:39 ب.ظ http://www.webpatogh.com

سلام
وبلاگ خوبی داری

وب من سایت جدیدالتاسیسه ولی...
ما قصد داریم به 10 نفر از 100 عضو اول نفری 6000تومان اعطا کنیم و تمامی امکانات پولی را براشون رایگان کنیم!+ به 10نفر از 10

درضمن توی این سیستم ،گروههایی شبیه یاهو هم درست شده که تو اگه بخوای بری گروه یاهو بزنی مهاله بتونی زیاد عضو بگیری ولی چون توی این سیستم جز اولینها می شی گروهت بعدا که سیستم اعضاش زیادتر شد گروهت میشه از قدیمیهای سیستم که همه عضوش میشن!میتونی ازین طریق آمارت را هم ببری بالا!
یا میتونی قسمتی از مطالب وبلاگت را توی وبلاگت در سیستم بنویسی و برای ادامه مطلب آنها مردم را به وبلاگ خودت ارجاع بدی تا آمارت و رتبه ات در گوگل بالاتر بره!


پس چرا وایسادی!؟ [گل]

جواد شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:12 ب.ظ http://kavirbox.mihanblog.com

با سلام اگر دوست داری آمار وبلاگ شما چند برابر بشه حتمآ به ما سر بزن فقط چند دقیقه میشه !

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد