خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

خشونت... - بهنام فرهادی
X
تبلیغات
رایتل

بهنام فرهادی

خشونت...

خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار گاهی یک نگاه است!
نگاه مردی به یقه ی پایین آمده لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند!
نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده!
نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست؟
ترسی است که آرام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود! غمگین می شود. نمی داند چرا؟؟ در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد! انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد! چون اعتماد به نفس نداره !!
خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد!!
خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد!
این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ... ها، ... ها، خواهر ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم ! و متاسفانه نسل جدید هم بدون تغییر راه را ادامه میدهد !! بدون فکر !!
خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند! خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون...
فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود " عشق"!!
عشق هایی که می شوند ابزار کنترل! که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است!!!
که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است!!
مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها!
می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند......
قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید....!!
خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی .!!
خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه !! خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد......!!!
خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است....!!!


منبع: من یک فمینیست هستم

تاریخ ارسال: چهارشنبه 27 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 07:50 ب.ظ | نویسنده: بهنام | چاپ مطلب
نظرات (5)
چهارشنبه 27 مهر‌ماه سال 1390 08:03 ب.ظ
چندخطی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
وبلاگ جالبی داری
موفق باشی
پاسخ:
قربان تو...
چهارشنبه 27 مهر‌ماه سال 1390 11:22 ب.ظ
هانیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
معلومه مساله زن ذهنتو درگیر کرده ها!
پاسخ:
آره.

از کجا فهمیدی؟
پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1390 08:29 ب.ظ
نوشین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اتفاقا قبل از اینکه بیام این مطلب رو بخونم بحث خشونت بود!
مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد، دستش را در جیبش می کند و در می آورد، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او گشادتر می شود. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند... (تقصیر خودم بود باید جلو می نشستم.) مسافر صندلی پشت زانوهایش را در ستون فقراتم فرو می کند، یادم هست موقع سوار شدن قد چندانی هم نداشت، باید با یک چیزی محکم بکوبم توی سرش، چیزی دم دستم نیست احتمالاً فکر کرده خوشم آمده که حالا دستش را از کنار صندلی به سمت من می آورد... (تقصیر خودم بود باید با اتوبوس می آمدم.) اتوبوس پر است ایستاده ام و دستم روی میله هاست، اتوبوس زیاد هم شلوغ نیست و چشمان او هم نابینا به نظر نمی رسد ولی دستش را درست در 10 سانت از 100 سانت میله ای که من دستم را گذاشته ام می گذارد. با خودم می گویم ”چه تصادفی” و دستم را جابه جا می کنم اما تصادف مدام در طول میله اتفاق می افتد... (تقصیر خودم است باید این دو قدم راه را پیاده می آمدم.) پیاده رو آنقدر ها هم باریک نیست اما دوست دارد از منتها علیه سمت من عبور کند، به اندازه 8 نفر کنارش جا هست ولی با هم برخورد خواهیم کرد. کسی که باید جایش عوض کند، بایستد، جا خالی بدهد، راه بدهد و من هستم... (تقصیر خودم است باید با آژانس می آمدم.) راننده آژانس مدام از آینه نگام می کند و لبخند می زند. سرم را باید تا انتهای مسیر به زاویه 180 درجه به سمت شیشه بگیرم. مدام حرف میزند و از توی آینه منتظر جواب است. خودم را به نشنیدن می زنم. موقع پیاده شدن بس که گردنم را چرخانده ام دیگر صاف نمی شود. چشمانش به نظر سالم می آید اما بقیه پول را که می خواهد بدهد به جای اینکه در دستم بگذارد از آرنجم شروع می کند، البته من باید حواسم می بود و دستم را با دستش تنظیم می کردم. (تقصیر خودم است باید با ماشین شخصی می آمدم.) راننده پشتی تا می بیند خانم هستم دستش را روی بوق می گذارد، راه می دهم. نزدیک شیشه ماشین می ایستد نیشش باز است و دندانهای زردش از لبان سیاهش بیرون زده است. “خانم ماشین لباسشوئی نیست ها”. مسافرهای توی ماشین همه نیششان باز می شود. تا برسم هزار بار هزار تا حرف جدید می شنوم و مدام باید مواظب ماشینهایی که فرمانهایشان را به سمت من می چرخانند باشم. موقع رسیدن خسته هستم، اعصابم به کلی به هم ریخته است.
(تقصیر خودم است زن جماعت را چه به بیرون رفتن!!!)
جمعه 29 مهر‌ماه سال 1390 07:06 ب.ظ
محمد پارسا کریمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام من دوست داشتم که با شما یک وبلاگ گروهی داشته باشیم
با عنوان (یاد نامه)
راستی یادم رفت خودم رو معرفی کنم بنده محمد پارسا کریمی هستم 33 ساله از کرمانشاه دارای مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران و در حال حاضر استاد دانشگاه
صاحب وبلاگ های زیر
phistory.blogsky.com
yadayam.blogsky.com
اگه موافق بودین یه نظر بدین تا باهم هماهنگ شیم
با تشکر
سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 11:07 ب.ظ
سلمان محمدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من از این حرفها نتیجه میگیرم که جنس مرد متعرض و وحشی است و از همین روست که عفت و حجاب برای زن لازم است. البته برخی زن باوران (فمینیستهای) محترم ممکن است از فرط باور به برابری زن و مرد با این عرض من مخالف باشند و ضمن نثار کردن لقبهای آبداری چون «مرتجع» و «عقبمانده» و «امّل» بفرمایند «خب ... چرا مردها نباید حجاب داشته باشند؟ چرا همه محدودیتها برای زنها؟ مگر زن و مرد برابر نیستند؟» و من خواهم گفت: «برابر در چی؟ در بدن؟ در روان؟ خیر. برابر نیستند. و این نابرابری یا تفاوت البته نه فضلی برای مرد است، نه فضلی برای زن. فقط نابرابری است. همین. و البته تبعاتی هم دارد و یکی از هزاران تبعات آن همین است که زن باید خودش را بیشتر بپوشاند تا از تعرض و توحش جنس مرد کمی در امان بماند».
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد